تبليغاتX
انجمن ادبی رود آفتاب
در اوج سپیدکوه دانش از گرمی شعرناب هستی پیوست به هم سرودآبی جاریست مدام به بستررودسرچشمه رودآفتابی

 زیبا هوای حوصله ابریست

          چشمی از عشق ببخشایم

                              تا رود آفتاب

                                    شوید دلتنگی مرا

+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط اعضای انجمن ادبی موسسه آموزش عالی سنایی  | 

   خاطره

    

با گریه های یکریز
یکریز
مثل ثانیه های گریز
با روزهای ریخته
در پای باد
با هفته های رفته
با فصل های سوخته
با سالهای سخت
رفتیم و
سوختیم و
فروریختیم
با اعتماد خاطره ای در یاد
اما
آن اتفاق ساده نیفتاد
 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط اعضای انجمن ادبی موسسه آموزش عالی سنایی  | 

اشعار برگزیده ی محفل ادبی

 (رود آفتاب)

 

که در تاریخ ۱۶/۷/۸۷ در دانشگاه سنایی برگزار گردید

 

***

 

این اشعار را از (الهه ذوالانواری و حسین علیزاده) برای

مطالعه ی شما دوستان قرار داده ایم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 7:52 بعد از ظهر  توسط اعضای انجمن ادبی موسسه آموزش عالی سنایی  | 

 

پرندگانی  که یک روز

 

 

در آسمان شنا می کردند

 

 

مرغ هایی شده بودند

 

 

که فقط راه می رفتند

 

 

                         تخم می گذاشتند

 

 

 

 

و  آفرینش رازی شد

 

 

که از لابه لای پوست های ترک خورده

 

 

آرام   آرام

 

 

             خود را نشان  می داد

 

 

 

 برای ما که هنوز نفهمیده بودیم

 

 

عمر را چگونه

 

 

میان بشقاب های خالیمان

 

 

                                  قسمت کنیم

 

 

بقیه در ادامه ی مطلب...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط اعضای انجمن ادبی موسسه آموزش عالی سنایی  | 

 

سلامی چو بوی گل آشنایی

چو عطر نوازشگر بی قراری

 

به آواز و نقاشی عاشقانه

به روییدن گل به رسم بهانه

 

به آغاز یک گرمی بی ترانه

به آن خسرو مرد بزرگ فسانه

 

به تاریکی شب برای شنیدن

به زیبایی روز و با چشم دیدن

 

به زیبایی آن طلوع خدایی

به دلگیری آن غروب جدایی

 

بقیه در ادامه ی مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 6:19 بعد از ظهر  توسط اعضای انجمن ادبی موسسه آموزش عالی سنایی  | 

 

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ

نیست یاری که مرا یاد کند

دیده ام خیره به ره ماند و نداد

نامه ای تا دل من شاد کند




خود ندانم چه خطایی کردم

که ز من رشته الفت بگسست

در دلش جایی اگر بود مرا

پس چرا دیده ز دیدارم بست

 

بقیه در ادامه ی مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 4 آبان1387ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط اعضای انجمن ادبی موسسه آموزش عالی سنایی  | 

 
       شاید در قرون اخیر به جرات بتوان نام فروغ فرخزا د را در زمره ی بزرگترین شعرای شعر سپید و شعر نیمایی دانست شاعری که نه تنها به دروره ی خویش بلکه به تمامی دوران های پس از خویش تعلق دارد و در زمانی که به شدت افکار عامه با پیدایش این گونه از اشعار مخالف بود و آن را محکوم می نمود تولد پیدا کرد و با وجود این همه ناملایمات توانست به خوبی پرچمدار این سبک عالی و سبک بار گردد به گونه ای که  حتی دردوران ما برای بسیار ی از کسانی که می خواهند با شعر سپید آشنا گردند و در زمینه ی شعر نو و سپد شروع به سرودن و آغاز دفاتر شعر از سوی خود نمایند بزرگان ادب ایشان را به خواندن و غور در آثار این بزرگ شاعر ایران که افتخار آمیز ترین بانوی شاعر ایرانی است دعوت می نمایند تا آن که بتوانند در آینده خود شروع به شعر و شاعری نماید.
       در باره ی فروغ جای سخن گویی بسی باز و گشوده است لکن به دلیل ایجاز سخن و جلوگیر ی از ملال شما سروران به صورت مختصر هر از گاهی بخشی از زندگینامه و آثار و احوال این شاعر گرانقدر را به همراه برخی دیگر از شعرای کهن و معاصر ایران زمین ارائه می دهیم تا هم از اطاله ی سخن جلوگیری به عمل آوریم و هم موجب ملال خاطر دوستان گرامی را فراهم نیاورده باشیم.
       در زیر یکی از برترین آثار فروغ را با عنوان " ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد " برای دوستان گرامی نقل می نماییم ٬امیدواریم که کوشش همکاران ما در این زمینه مورد پسند دوستان گرامی و یاران همیشگی رود آفتاب واقع گردد.
 
و اين منم
زني تنها
در آستانه ي فصلي سرد
در ابتداي درک هستي آلوده ي زمين
و يأس ساده و غمناک اسمان
و ناتواني اين دستهاي سيماني.
 

بقیه در ادامه ی مطلب...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط اعضای انجمن ادبی موسسه آموزش عالی سنایی  | 

آگاهی هایی که ما ایرانیان از اسطوره های کهن خود داریم٬ سوای آن چه در شاهنامه ی گران قدر شاعر بزرگ ملی مان استاد فردوسی بزرگ آمده و کما بیش مردم از آن مطلعند٬  بسیار بسیار کمتر از آگاهی هایی است که از اساطیر سامی داریم. ( ایرج وامقی )

نخستین گیومرت آمد به شاهی

گرفتش به شاهی درون پیشگاهی

چو سی سال به گیتی پادشا بود

کی فرمانش به هر جایی روا بود

                                            ( مسعودی مروزی )

گیومرت که بیشتر به گونه کیومرث نوشته می شود٬ نخستین انسان در شاهنامه و دیگر گزارش های باستانی می باشد. افزون بر ایرانیان٬ هندیان نیز از گیومرت٬ آگاهی داشته اند:

- گیومرث را جز از هند و فرس٬ دیگران ندانند.

-کیومرثیه گویند: آدم علیه السلام٬ کیومرث بود. در تواریخ هند و عجم آنست که کیومرث٬ "آدم" بود.

برخی از پژوهشگران جای پای گیومرت را در اسطوره های ودایی یافته اند که در آن ها از مردی به نام " مارتانده " یاد شده و همانندی های زیادی با یکدیگر دارند.

به نوشته " هوفمان " : " هر دو دارای بلندا و پهنای یکسانی هستند و میرا خوانده شده اند تا از خدایان نامیرا باز شناخته شوند ".

پژوهنده دیگری به نام "بیلی" مارتانده را به معنی " تخم / تخمه میرا / انسان " دانسته و با واژه " مردم " برابری داده است.

ادامه این مطلب در جلسات بعد ذکر خواهد گردید....

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 7:26 بعد از ظهر  توسط اعضای انجمن ادبی موسسه آموزش عالی سنایی  | 

       با درو د بسیار حضور خوانندگان و عزیزان بزرگوار امیدواریم که ایام به کام و روزگار بر وفق مراد باشد.با یاری ایزد یکتا

      همان گونه که وعده کرده بودیم از این به بعد می خواهیم به بررسی احوال اساطیر کهن ایران زمین که به حق مایه ی افتخار و اعتبار فرهنگ ایرانی - اسلامی ما می باشند بپردازیم، اميد آن كه مورد توجه و پسند دوستان گرامي واقع گردد.

      اولين اسطوره اي كه نمودار واقعي از شرف و عزت و هم نوع دوستي ايرانيان از گذشته هاي دور تا كنون بوده است آرش؛ مشهور به آرش تيرانداز يا آرش كمان دار بوده است كه متاسفانه جز در برخي از منابع كهن از ايشان ذكري نشده است لكن آن چه كه در مورد اين شخصيت اسطوره اي ايران مورد توجه و التفات مي باشد همان عزت و افتخاري است كه ايشان براي ايران عزيزمان كسب نموده و در واقع از جان گذشتگي ايشان در راه ميهن و حس نوع دوستيشان مد نظر مي باشد.

      در ادامه مطلب با مختصري كه در لابلاي كتب كهن در مورد ايشان بر جاي مانده است شما دوستان را آشنا خواهيم نمود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط اعضای انجمن ادبی موسسه آموزش عالی سنایی  | 

"دمی با احمد شاملو"

ترانه آبي

از: دشنه در ديس

...............

قيلوله ناگزير

در طاق طاقي  ِ حوضخانه،

تا سال ها بعد

آبي را

مفهومي از وطن دهد 

امير زاده اي تنها

با تكرار  ِ چشم هاي بادام  ِ تلخش

در هزار آئينه شش گوش  ِ كاشي

لالاي نجوا وار  ِ فـّواره اي خرد

كه بروقفه خواب آلوده اطلسي ها

مي گذشت

تا سال ها بعد

آبي را

مفهومي

ناآگاه

از وطن دهد 

امير زاده اي تنها

با تكرار چشم هاي بادام تلخش

در هزار آئينه شش گوش كاشي 

روز

بر نوك پنجه مي گذشت

از نيزه هاي سوزان نقره

به كج ترين سايه،

تا سال ها بعد

تكـّرر آبي را

عاشقانه

مفهومي از وطن دهد

طاق طاقي هاي قيلوله

و نجواي خواب آلوده فــّواره ئي مردد

بر سكوت اطلسي هاي تشنه،

و تكرار  ِ نا باورِ هزاران بادام  ِتلخ

در هزار آئينه شش گوش كاشي

سال ها بعد

سال ها بعد

به نيم روزي گرم

ناگاه

خاطره دور دست  ِ حوضخانه

آه امير زاده كاشي ها

با اشك هاي آبيت!

...........

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط اعضای انجمن ادبی موسسه آموزش عالی سنایی  |